![]() |
![]() |
|
| ای تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد |
دستهایم بی حس و نگاهم نگران می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب!!! راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده... پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد ببین خرد شده! می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس... می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس! من دگر خسته شدم.. راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند! اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زیباییست؟! رنگ مرگی آبیست؟ می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته! ازمن! "آنکه اینگونه به امید سبب ساز نشسته" هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش.. صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت؛ دور دیوار صدا! حمله ئ خفاشان !! جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟ کاغذت می سوزد؟ من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب من دگر خسته ام از این تب و تاب . تو بیا و بنویس. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 17:5 توسط نیکو |
|
|
می خواهم بنویسم ، دلم پر از ناگفته هاست مدتهاست دستانم با قلم نا آشناست من اگر قلم به دست نگیرم میمیرم و اکنون احساس میکنم مدتهاست که مُردم ، ولی دوباره نفس خواهم کشید و دوباره خواهم نوشت ، من عاشق رقص قلم به کاغذ م ، و اکنون با آهنگی موزون قلم را به رقص در خواهم آورد :
آمده ام آرام چشم بگشا مرا ببین آمده ام آمده ام تا از فراسوی زمان با تو بگویم دیده بگشا که زمان میگذرد و تو در سکونی آمده ام دستانت را بگیرم تا سرود پرواز سر دهیم بیا و با من باش آسمان آبی ست پرواز را دوباره به یاد بیاور من آمده ام تا دوباره آرام گیرم دستت را بده تا برمیم .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 14:34 توسط نیکو |
|
|
سلام دوستان مدتی هست که وقت نمیکنم بیام و وبلاگم رو به روز کنم ولی به رودی به جوع زیبای شما خواهم برگشت و با شما خواهم بود ممنون از دوستانی که به یاد من بودند بدرود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 21:36 توسط نیکو |
|
|
روی تو گل انداخت ز شرم گنه ما ما از گل روی تو خجالت نکشیدیم خال لب تو دانه ما بود و صد افسوس دنبال دانه به هر دام پریدیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 اسفند1385ساعت 15:20 توسط نیکو |
|
|
نشانه بدبختی انسان اين است که آنقدر فرصت
داشته باشد که فکر کند بدبخت است يا خوشبخت
" برنارد شاو "
عزیز من!
خوشبختی نامهای نیست که یک روز، نامهرسانی، زنگ در خانهات را بزند و آنرا به دستهای منتظر تو بسپارد.
خوشبختی، ساختن عروسک کوچکیست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...
به همین سادگی،
به خدا به همین سادگی؛
اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هالهای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیدهی ادراکناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...
خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است...
ای عزیز!
انسان، آهسته آهسته عقبنشینی می کند.
هیچکس یکباره معتاد نمی شود،
یکباره سقوط نمیکند،
یکباره وا نمیدهد،
یکباره خسته نمیشود ،
رنگ عوض نمیکند،
تبدیل نمیشود
و از دست نمیرود.
زندگی بسیار آهسته از شکل میافتد و تکرار و خستگی، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه میکند.
باید بسیار هشیار باشیم و نخستین تلنگرها را، به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید، احساس کنیم.
هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم.
خستگی نباید بهانهیی شود برای آنکه کاری را که درست میدانیم، رها کنیم و انجامش را مختصری به تعویق اندازیم.
قدم اول را، اگر به سمت حذف چیزهای خوب برداریم، شک مکن که قدمهای بعدی را شتابان برخواهیم داشت.
ما باید تا آخرین روز زندگیمان_ که اینگونه به دشواری بر پا نگهش داشتهایم _ تازه بمانیم.
به خدا قسم که این حق ماست.
از "چهل نامه کوتاه به همسرم "
اثر: نادر ابراهیمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 دی1385ساعت 15:41 توسط نیکو |
|
|
دوستان خوبم امروز روز تولدت عزیزترین موجود زندگیمه همسر عزیزم فرزاد فرزاد جون تولدت مبارک
و باز هم میگم تولدت مبارک
فرزاد دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 دی1385ساعت 10:0 توسط نیکو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
شکوفه نرگس ( احمد ) شعری برای تو ( الهه ) تبسم زندگی اندیشه های نیک یک مرد ایرانی شل سیلورستاین (ahmes ) only for you ( HaDi ) l آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|